سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آن که عوض را باور کند ، در بخشش جوانمرد بود . [نهج البلاغه]
وبلاگ شخصی مهدی جمشیدی
 
 RSS |صفحه اصلی |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
جنسیت ماشین را می راند یا مهارت رانندگی؟

هنوز رانندگی زنان یکی از بحث های داغ محافل خانوادگی و دوستانه است، نمیدانم مردم کشورهای غربی از لذت داشتن این بحث برخوردار هستند یا نه، خدا رو شکر ما به لطف جک ها و فیلم ها و تفکرات غالب بر جامعه مان در کشور از این نظر در مضیقه نیستیم.

 

گذاشتی یه زن ازت جلو بزنه؟

همین جمله کافی بود تا توجهم به پسری که صندلی جلو نشسته بود جلب شود، داشتم با خودم کلنجار میرفتم که چیزی بگویم یا نه که جواب راننده مثل پتک توی سرم خورد، زن است دیگر، با زن جماعت که نمیشود کورس گذاشت، ولش کن، زن را خدا زده!

دیگر نتوانستم جواب دهم، جواب مردی که فکر میکند زن است دیگر، زن را خدا زده.

هنوز رانندگی زنان یکی از بحث های داغ محافل خانوادگی و دوستانه است، نمیدانم مردم کشورهای غربی از لذت داشتن این بحث برخوردار هستند یا نه، خدا رو شکر ما به لطف جک ها و فیلم ها و تفکرات غالب بر جامعه مان در کشور از این نظر در مضیقه نیستیم، بحث  رانندگی زنان سالهاست داغ است، و از وقتی زنها آرام آرام ترس را کنار گذاشتند و به جمع راننده های مرد که سالها در خیابان ها یکه تازی میکردند اضافه شدند، داغتر هم شد.

مردها هنوز اصرار دارند رانندگی یک مهارت «مردانه»است و زنها اصلا برای اینکه در یک خیابان شلوغ پارک دوبل کنند خلق نشده اند، با اینکه سالهاست روز به روز برتعداد زنهای ماشین سوار اضافه میشود اما هنوز وقتی صحبت رانندگی میشود مردان بادی به غبغب می اندازند و در باره رانندگی زنان مانیفست و بیانیه صادر میکنند.

عامه مردم حتی خود زنها هم باورشان شده مردان «ذاتاً» رانندگان بهتری هستند، یعنی از نظر بیولوژیکی مردان برای رانندگی طراحی شده اند اما زنها خیر، اما آیا واقعا تفاوت های بیولوژیکی از مردان رانندگان بهتری میسازد؟

جامعه شناسان نظر دیگری دارند. جامعه شناسان منشاء این تفاوت را در نحوه «جامعه پذیری» میدانند. یعنی این جامعه است که میگوید چه چیزی «مردانه » است و چه چیزی «زنانه». فرآیند جامعه پذیری قبل از اینکه کودک متولد شود شروع میشود، یعنی به محض اینکه جنسیت کودک مشخص شد همه چیز یا پسرانه میشود، یا دخترانه، رنگها، لباس ها، لالایی ها، قصه های شبانه و اسباب بازی.

اسباب بازی ها صرفاً وسیله ای برای سرگرم کردن کودک نیستند، در واقع کودک را برای نقش هایی که از او انتظار می رود آماده میکنند، اگر فکر میکنید مردها رانندگان بهتری هستند به این خاطر است که آنها رویای راننده شدن و ماشین واقعی را از کودکی در سر  میپروراندند از همان زمان که به ماشینشان نخ میبستند وتاتی و تاتی طول حیاط را طی میکردند، درست زمانی که دخترها با قابلمه پلاستیکی و گاز و یخچالشان مشغول بازی بودند. کلیشه های جنسیتی هم یکی از تاثیر گذارترین عواملی است که  کودک را برای نقش های مردانه و زنانه آماده میکند، کلیشه های جنسیتی مجموعه ی سازمان یافته از باورها و خصوصیات درباره اینکه زن و مرد بودن دارای چه معناها و ویژگی هایی است، این کلیشه ها ممکن است بازنمای دقیق ویژگی های زنان و مردان  نباشد اما به هر حال تاثیر زیادی در هویت جنسیتی ما دارند، بر اساس نظریه های جامعه شناختی جنسیت، زنان و مردان در فرآیند جامعه پذیری نقش های جنسیتی متفاوتی را دریافت میکنند، حتی رفتار والدین با فرزندان متاثر از کلیشه های جنسیتی است، بسیاری از جامعه شناسان بر این باورند که کلیشه های جنسیتی منشأ نابرابری های جنسی است.

خانواده مهمترین عامل نهادینه کردن کلیشه های جنسیتی است، این کلیشه ها باعث تقسیم کار جنسیتی می شود ،حتی مشاغل هم بر اساس جنسیت تقسیم میشوند، رشته های تحصیلی و  مشاغل بر همین اساس مردانه و زنانه تلقی مشوند، رانندگی در جامعه ما هنوز از آن کارهای مردانه است، اما چه بخواهیم چه نخواهیم رانندگی زنان مصداق بارز یک شروع سخت اما به سرعت همه گیر است، ناگزیر باید به زودی به تماشای روزی بنشینیم که زنان کنار مردان به راندن چرخ های توسعه و پیشرفت این کشور مشغولند.

 

عاطفه سلیمانی/کارشناس ارشد جامعه شناسی



نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
انتشار مدل های مو مردانه

برای مشاهده نمونه های مدل مو مردانه ایرانی کلیک نمایید.

 

ژورنال "هنر دهم"



نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
یادداشتی از عبدالکریم پورکیان

اگر فاصله طلوع تا غروب یک روز است و اگر فاصله زندگی تا مرگ یک عمر است. بگو ای مهربان فاصله طلوع تا طلوع چقدر؟

 

  (به خویش و همه عزیزان یادآوری مینمایم)

اگر فاصله طلوع تا غروب یک روز است و اگر فاصله زندگی تا مرگ یک عمر است. بگو ای مهربان فاصله طلوع تا طلوع چقدر؟

آنها که در هنگام سختی و یا در فصل خوشی‏ها از هدفهایشان چشم می‏پوشند می‏توانند دروغ‏های خود را بشناسند و مقدار خلوص و صداقت خود را اندازه بگیرند. *

کسانی که در کنار شهداء، خدا را از خون رگ‏ها و نفس سینه‏ هایشان ضروری‏ تر احساس کرده و شمشیر برداشته و روزگاری اهل جهاد و مجاهدت بوده ‏اند، به همین خاطر از خون و جان خود گذشته بودند, چگونه می‏توانند با طلوع شکست در برهه‏ای و یا شکنجه و خون و حتی مرگ، از راه برگردند و دوباره به ابتذال زندگی و تلاوت تکرار گردن نهند و هدف های خود را فراموش کنند و پیمان های خود را بگسلند؟ آنها که تنگی دنیا و قدرت بال‏های خود را باور کرده‏اند مگر می‏توانند از خاک نکَنند و پرواز را تجربه نکُنند؟

ما هنگامیکه قدر و اندازه خود و عظمت استعدادهای خود را می‏یابیم و به ارزش خود پی می‏بریم، وجود عظیمی را احساس می‏کنیم که محدود و محکوم نیست و زیبا و مهربان است. بنابراین به معبودهای محکوم و محدود که از من می‏گیرند و به من نمی‏دهند دل نمی‏بندیم و به مرده‏ها و میرنده‏ها پای‏بند نمی‏شویم. حیات انسانی در زندگی و انتخاب ماست، کسی که حی قیوم و جمیل مهربان را خواسته، به او تسلیم شده حی است و زنده؛ حتی اگر پاره پاره باشد. چرا که انسان به شهادت استعدادهایش ادامه دارد و در ادامه با انتخاب‏هایش هماهنگ است.

 *  زمانیکه در اوج عزت و یا حضیض ذلت در دوره زندگی قرار می‏گیرند.

پس اینهائی که لباس خون پوشیده تمام شده نپندارید که اینها شروع کرده‏اند و از مرده و میرنده‏ها چشم پوشیدند. چون بت‏های انسان یا مثل ثروت و درهم و دینار مرده است و یا همچون طاغوت‏ها و لعبت‏ها، میرنده است.

انسان می‏تواند تجارت کند و کم‏های خویش را زیاد بنماید و چه مشتری بهتر از خدا که می‏تواند بدهد و حتی دیوار مرگ جلوگیر او نیست. ان ا... اشتری من المؤمنین. خدا خریدار است و اگر با او کنار نیاید و معامله نکند، با چه کسی می‏تواند تجارت کند که چنین بهره‏مند شود؟ فلیقاتل فی سبیل ا... الذین یشرون الحیوه الدنیا. باید زندگی محدودش را با زندگی عظیم‏تری که استعدادهایشان از آن حکایت دارند، معامله کند و تجارت نماید. این آیه مربوط به حیات انسان بود و امّا حب نفس او اینگونه تبدیل شده و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات ا... گروهی هستند که خودشان را در طلب خواسته‏ها و رضای خدا فروختند و به این تجارت روی آوردند تا وجود محدود و محکوم آنها به وسعتی برسد و دیوارها را بریزد.

عشق به دنیا، عشق به خویش به زندگی و حیاه از موانع بزرگ جهادها و درگیریهاست، و مانع سوم عشق، جلوه‏های دنیا و جاذبه‏های آن است که نباید آن را با عشق به حیات دنیا و زندگی دنیا، اشتباه کرد.

زندگی دنیا یعنی زندگی پایین‏تر در برابر زندگی دیگر و یوم‏الاخر است، اما جاذبه‏ها و جلوه‏های دنیا، همین لذت‏ها و ثروت‏هایی است که انسان را به خویش می‏خوانند و زندگی او را مصرف می‏نمایند. در آیه 38 سوره توبه به عشق حیات و زندگی اشاره دارد که تمام ایمان آورده‏ها را صدا می‏زند. چه شده هنگامیکه شما را به جهاد در راه خدا می‏خوانند به سمت زندگی دنیا و زمین سنگینی می‏کنید و زمین‏گیر می‏شوید؟ ارضیتم بالحیوه الدنیا و در آیه 24 همین سوره اشاره دارد: که پدران شما و فرزندان شما و برادران شما و همسران شما و قبیله شما و ثروت‏هائی  که آن را بدست آورده‏اید و تجارتی که از کسادی آن می‏ترسید و خانه‏هائی که آن را می‏پسندید اگر این بت‏ها و جلوه‏ها در نظر شما محبوب‏تر از خدا و کوشش در راه اوست پس درنگ کنید و قدم برندارید تا آنکه خدا امر خودش را تحقق بدهد و کارش را به انجام برساند. خدا فاسق‏ها را به جایی نمی‏رساند و هدایت نمی‏کند.

با توجه در این دو آیه می‏توان تفاوت دنیا و حیات دنیا را شناخت و با این توضیح می‏توان برای درمان این مانع کار کرده و برای آزادی از جلوه‏های دنیا و رسیدن به زهد، از شناخت‏های گوناگونی بهره‏مند شد.

شناخت عظمت انسان، وسعت هستی، عظمت ا... و دستیابی به این عشق بزرگ‏تر،درد و رنج و تحول دنیا، مرگ و زندگی دیگر.

شناخت حقارت دنیا و تجارت با آن اینها وسائلی است که انسان را از دنیا آزاد و در آن زاهد می‏سازد. تا آنجا که از آمدن آن مغرور و از رفتن آن رنجور و مأیوس نمی‏شود که در این آیه بیان شده لکیلا تا سوا علی ما فاتکم و لاتفر حوا بما اتیکم. زهد در این نیست که دنیا از دست تو بیرون برود در حالیکه ریشه‏هایش در قلب تو جا گرفته است. چه بسا کسی دستهایش خالی و سینه‏اش سرشار از محبت دنیا باشد. و نیز کسی دستهایش مشغول و سرشار ولی دلش فارغ از محبت، و در انتظار دستور مصرف و در جستجوی مورد مناسب باشد. زهد در این حقیقت خلاصه می‏شود که آمد و رفت دنیا دل تو را نلرزاند و در تو موجی ایجاد نکند. چون تو فهمیده‏ای که دنیا رقمی نیست که جمع و تفریقش تو را زیاد و کم بنماید. و دنیا در مرتبه تو نیست که در تو اثر بگذارد.

کسی که ارزش خود را باور کرد دیگر فریب دنیا را نمی‏خورد. خود ما که تا دیروز بخاطر توپ‏ها و عروسک‏ها پوست یکدیگر را می‏کندیم امروز که ارزش بیشتر خود را باور کرده‏ایم به دیروزمان می‏خندیم و اگر فرزندمان عروسکهایش را بخواهد نمایش بدهد و ما را مشغول کند با سختی تحمل می‏کنیم و سرسری می‏گذریم.

ما بچّه‏های دنیا، مادام که همین اندازه می‏دانیم و وسعت هستی و قلمرو حرکت خودمان را تخمین نزده‏ایم، در اینجا مغرور می‏شویم. امّا همین که وسعت‏های بی‏حساب و عوالم گسترده را شناختیم بر حقارت خویش شرمنده می‏شویم و سر به زیر می‏مانیم.

ولی برای آنان که فرزند راه هستند و به دنبال دوست، و در فکر مقصد، دردها و رنج‏ها و تحول‏ها، خود علامت بیداری است و عامل حرکت و باعث قرب، برای آنها رنج‏ها نعمت است که بر آن شاکر هستند. نه رنجی که از آن جزع داشته باشند و عقده بگیرند و در نهایت بر آن صبر کنند که با این دید شکر در دل تو خیمه می‏زند.

ما بگونه‏ای زندگی کرده‏ایم که مرگ خط زندگی ما را قطع می‏کند و آرزوها و بت‏ها و کارهای ما را درهم می‏ریزد؛ در حالیکه مرگ ادامه زندگی است و کسی که این طور زندگی کرده از مرگ نمی‏ترسد و با مرگ انس می‏گیرد و با این شناخت از مرگ و با این تلقی از معاد نه علم به معاد که عشق به معاد در دل جای می‏گیرد و قرار تو را می‏ستاند و آرامت را می‏برد.

 به موسی(ع) خطاب می‏شود که می‏دانی چرا من تو را انتخاب کردم و تو کلیم من شدی؟ چون چهره‏ای و دلی خاشع و شکسته‏تر از تو ندیدم. آنجا که دل‏ها و چهره‏ها را زیر و رو کردم تو را انتخاب نمودم.

در این روایت سر این مقام را برای موسی توضیح می‏دهند که آنچه تو را به این مقام رساند این ذلت باطنی و انکسار قلبی توست، با این انکسار و ذلت در کنار کلام حق، تو به غرور نمی‏رسی و سرکشی نمی‏کنی که در دعای مکارم آمده تو در ظاهر به من عزتی و عظمتی مبخش مگر آنکه به من ذلتی باطنی در ترد خودم ایجاد کنی که به اندازه آن عزت باشد و تعادل مرا تأمین نماید.

آنجا که حساب ما صفر شد و فهمیدیم که هیچ نداریم آن وقت بر ما می‏ریزند و حساب ما را سرشار می‏کنند و ما اینگونه با خضوع و انکسار صعود می‏کنیم. در حقیقت روح طاعت همین انکسار و ذلت است. آنجا که با اطاعت مغرور بشوی محرومت می‏کنند و آنجا که در گناه، دل شکسته و شرمنده‏شوی و ذلیل و منکسر سر در گریبان کنی به تو می‏بخشند و پاداش برایت می‏گذارند. گناهی که تو را دل زده و خسته کند، بهتر از اطاعتی است که خوشحال و مغرور نماید.

آنها که تدبر و تفکری دارند و خود حرکتی دارند آیه‏ها بر آنها نورها می‏پاشد و اینها از آیه‏ها برداشت‏های بزرگتری خواهند داشت. کسانی که با تفکر به علم و شناختی رسیده‏اند قرآن برای آنها گسترش بیشتری دارد. که کتاب فصلت آیاته عربیا لقوم یعلمون-فصلت آیه 2

با این تفکر و تدبر در قرآن بود که آیه‏های کوتاه درس‏های بلندی از روش تربیتی و راه سازندگی و حتی اصلاح جامعه را به ما نشان می‏دهند. و حتی افراد که می‏شد با آنها کار کرد و با آنها را ساخت معرفی و تصویر می‏شدند، اینکه  چگونه می‏توان، این شخصیت‏های بیدار را جمع‏آوری کرد و تبدیل به قدرت حزب ا... به بنیان مرصوص کرد.

قرآن نشان می‏دهد که چگونه شخصیت‏های را بیدار و با چه رشته‏ای شخصیت‏های پراکنده را جمع کنیم و با چه ریسمانی آنها را ببندیم که باز نشوند؛ و نشان می‏دهد که این رشته قومیت و آب و خاک و هدف‏های کوتاه راکد نمی‏تواند باشد، بلکه فقط رشته خدا می‏تواند این پراکنده را جمع کند. حبل ا.. می‏تواند آنها را ببندد و حبل اله با آیه دیگر توضیح می‏یابد که از دو قسمت عشق به حق و کفر به طاغوت بافته شده است. (و مَن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی و للانفصام لها) واین رشته، رشته ایست که هیچ کس نمی‏تواند آن را باز و چوب‏ها را پراکنده کند. این رشته یا هست و یا نیست. هنگامیکه باشد نمی‏توان بازش کرد(للانفصام لها) و هنگامیکه نیست. نمی‏توان کاری کرد.(سوره انفال آیه 62 توجه شود.)

با این تدبرها و تفکرهاست که روح قرآن و روح داستان‏ها به دست می‏آید و انسان می‏یابد که نیروی عشق به حق چه نیروی بزرگی است که هم جلوی غریزه می‏ایستد در (یوسف) و هم مقابل عشق فرزند در(ابراهیم) و هم روبروی عشق به آب و خاک و ثروت مال و عشق به نفس می‏ایستد؛ باز هم در ابراهیم و در سحر جادوگران و در مومن آل فرعون، اصحاب کهف و در تمام انبیاء و پیامبرانی که در تاریخ در برابر طاغوت‏ها ایستادند و سنت‏ها را شکستند و بارهای سنگینی را متحمل شدند و زنجیرهای گران را باز کردند.(توجه شود به اعراف 7)

همین عشق به حق به اضافه آزادی از غیر حق(زهد) توحید عمیق و نیرومندی می‏سازد که شرک‏ها را می‏شکند و سیصد نفر آواره با چند شمشیر و چند اسب در برابر گردهای عرب و بزرگان قریش می‏ایستد و آنها را می‏شکند اما با ده هزار نفر از جلوی 4 هزار عرب آماده در جنگ هوازن می‏گریزند چرا؟ چون در این روز عجب‏ها و خودخواهی‏ها جلو آمده بودند و توحید رفته بود. سوره توبه 24.

با این تدبرهاست که انسان از آیه‏ها سطحی نمیگذرد بلکه به عمق و ژرفای آیه‏ها روی می‏آورد و نتیجه‏ها بدست می‏آورد و این است که آیه‏ها از ما هم ابراهیمی می‏سازد و مؤمن آل فرعون و جادوگران سرکشی. از حرکت عصای موسی به قدرت عظیم خدای او پی می‏بریم و با مقایسه این عظمت و عزت و با عزت فرعون از او می‏گریزیم و نه اینکه بگریزیم بلکه رویارویش می‏ایستیم و به مبارزه با او کمر می‏بندیم.

تا در این دنیا هستی باید با رنج و کدح حرکت کنی و با صبر و صلابت و استقامت را بیفتی و با حلم و دقت و شهود کارها را دنبال نمایی و یک لحظه آرام نگیری که آرامش تو، مرگ تو و عروسی دشمن توست. علی (ع) این مرد راه، این بیدار پا در رکاب این حلیم صبور می‏فرماید: روزهای انگشت شمار کمی صبر کردند و آرامش و راحتی طولانی و بلندی را به دست آوردند.

سالک مبارز راه خدا، در این دنیا آسودگی ندارد، چون او و راحتی او با شهادت و یا مرگ او از راه می‏رسد که باز علی(ع) این خون خدا در میان محراب خون و در هنگام نماز عشق، فریاد زد که به خداوند کعبه رستگار شدم.

نباشیم از آنهایی که دستهای پر دیگران آنها را از رسول و قائدشان دلگیر کرده باشد و شترهای بی‏حساب به خاطر تألیف قلب تازه مسلمان‏ها، باعث کفر انصار گشته باشد. پس از فتح مکه که رسول بیشتر از ابر بارید و بخشید وسوسه‏ها میان انصار، راه افتاد که رسول(ص) خویشانش را دید و از شما دست کشید. زمزمه‏ها بالا رفت و به رسول(ص) رسید. این حرف را رسول(ص) از زبان سعد شنید. از او پرسید چه کسی می‏گوید؟ سعد جواب داد قوم من. رسول(ص) پرسید آیا تو بر حرف قوم خودت هستی؟ و او جواب داد آری. رسول(ص) از آنها خواست که شب را در جایی جمع شوند و جز انصار کسی در میان آنها نباشد. آنگاه در میانشان آمد از آنها گفت و از گذشته‏های رنجشان و درگیری‏های کورشان، و کفرهای تاریکشان و از نعمت وحی، وحدت اسلامی، نور ایمان... سپس گفت شما هم می‏توانید بگویید که تو آواره بودی پناهت دادیم، تنها بودی همراهت شدیم. در غربت تو امین تو بودیم و در ذلت تو به دنبال غربت تو ماندیم و گفت تا آنجا که گری? انصار برخواست و نالیدند. بیشتر از ابرها باریدند و از رسول(ص) عذر خواستند. رسول(ص) به گلایه گفت از اینکه من به اینها بخشیدم متزلزل نشوید. آیا نمی‏خواهید اینها را با شترها و ثروت‏ها بگذارم و خودم در میان شما باشم؟؟ و این حرف تمام مجلس بود و خشنودی انصار. ولی حضرت امام باقر(ع) می‏فرماید از آن روز نور انصار رفت. خدا نور آنها را برد. چون هنگامی که چشم‏ها به بارهای شتر و گوش‏ها به وسوسه‏ها سپرده شد ناچار دلها تاریک می‏شوند و نورها می‏روند.

نباشیم از آنها که پس از آن همه رنج و دودی که بر چشم گرفتیم در لحظه‏های امتحان نور دلمان را هم بدهیم و در مسابق? چپاول بشکنیم و برای گرفتن بارهای شتر و امکانات بیشتر و مواضع بالاتر برنامه‏ریزی کنیم و چشم دشمن را روشن نماییم و کمر دوست را بشکنیم و آنگاه در زیر بارش هجوم دشمن منتظر به هنگام مسابقه ثروت در خون خود فرو برویم و عبرتی برای دیگران در تاریخ باشیم.

راستی که نفس آخر را باید درست کشید و جرع? آخر را باید مستانه نوشید و دامن کشان رفت و از خاشاک دنیا چیزی به خود نگرفت و از بازیچه های آن بار خود را سنگین نکرد.

خیلی سخت است که یک عمر تجارت کنی و آخر سر تمامش را بسوزانی؛ یک عمر بسازی و با دست خود ویرانه‏اش سازی.

درود بر آن که الله سرپرست، رسول(ص) چراغ و علی(ع) جلودار‏شان باشد و درود بر آنان که این راه را با سر رفته اند.

والعاقبه للمتقین

گردآوری: عبدالکریم پورکیان، محقق و نویسنده



نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
یادداشتی از زکیه سعیدی

با عقل جمعی می توان کوهی از مشکلات را از جا برداشت

مقدمه چینی چرا؟ اصلا قرار نیست به روزهایی برگردیم که شهرمان، بلدیه کوچکی بود که مشکلاتمحله هایش با کدخدامنشی ریش سفیدان و معتمدان محلی حل می شد، چون امروز شهر مان آن قدر بزرگ شده که دیگر کدخدامنشی هم باید با سازمان دهی انجام شود، سازو کارهایی که این روز ها به شورایاری معروف شده است.

شاید تا همین یک ده قبل تشکیل این نهاد مردمی بیشتر به رویایی دور از دسترس شبیه بود که فقط در اصل هفتم قانون اساسی گنجانده شده بود، اما شورایاری خیلی زود توانست جایگاه ویژه ای در شهر پیدا کند و الحق و الانصاف در این چند دوره که از فعالیت آنها در محله های شهر و منطقه مان می گذرد کارنامه قابل قبولی دارد.

به هرحال ادعای بزرگی نیست اگر بگوییم حالا دیگر شورایاری یکی از ارکان اصلی اداره پایتختاست که به اعتقاد مدیران شهر بدون حضور آنها جلب مشارکت مردمی بی نتیجه می ماند.

نهاد مردمی که جمع اندیشی و خدمات رسانی به مردم یکی از مهم ترین بهانه تشکیلآن بود و مظهر مشارکت مستقیم مردم در اداره محله و شهر است. اما نکته قابل تامل اینجاست که هنوز هم بعضی از ادارات و نهادهای دولتی با نگاهی غیر منصفانه و نامهربانه این سرمایه اجتماعی را نادیده می گیرند و آن طور که شایسته شورایاری ها است به درخواست های آنها توجهی ندارند، در حالی که مدیریت خرد و تفکر شورایی یکی از اصول اداره موفق کلانشهرها است کهدر شهرهای بزرگ و مترقی دنیا تجربه شده است.

پس به خودمان یادآوری کنیم که برای رسیدن به آرمانشهر، تقویت شورایاری ها امری اجتناب ناپذیر است، چرا که با عقل جمعی می توانکوهی از مشکلات را از جا برداشت.

به قول مولوی عقل ها مرعقل را یاری دهد.



نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
اولین فرمانده شهید سپاه پاسداران کیست؟

برای ثبت تاریخ حماسه های رزمندگان اسلام و انتقال آن به مردم جامعه هر تلاش و فعالیتی که انجام شود ستودنی است و از آن میان انتشار « تمبر یادبود » یکی از ارزشمندترین آنهاست. یکی از این موارد، تصویر یکی از سلحشوران دوران دفاع مقدس به نام سردار شهید مهندس محمدرضا پورکیان است که به صورت تمبر یاد بود منتشر گردیده است.

پورکیان اولین فرمانده شهید سپاه پاسداران در دفاع مقدس است که در خطه دلاور خیز خوزستان در نبرد تن با تانک و در بیست و سوم مهر سال 59 به درجه رفیع شهادت نائل آمد و حماسه ای ماندگار را برای نسل امروز و فردای ایران اسلامی به یادگار گذاشت.

روز بیست و سوم شروع جنگ که صدای غرش تانک های دشمن در دشت خوزستان به گوش رسید و خیانت ها از ستون پنجم در همکاری با آنها آشکار شد حماسه ای در دفاع از سوسنگرد شکل گرفت و اولین فرمانده شهید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دانشجوی پاسدار محمدرضا پورکیان دلاورانه نبرد تن با تانک را تاریخی نمود و ندای ارجعی شنید و دعوت حق را لبیک گفت.

محمدرضا در سال 1338 در شهرستان آغاجاری ـ امیدیه استان خوزستان متولد شد. پورکیان در سال 1354 به علت نوشتن مقاله ای در خصوص ماهیت رژیم و وابستگی او به آمریکا مورد تعقیب قرار گرفت و مدتی بعد در خوزستان بازداشت و در زندان شکنجه گشت تا اینکه یکی از افسران ارتش با وساطت بسیار او را از اعدام قطعی نجات داد و محمدرضا به آغوش خانواده بازگشت.

وی نقش عمده ای در اعتصابات ادارات به خصوص شرکت نفت و راهپیماییها ایفا نمود. بعد از پیروزی انقلاب به همراه محسن رضایی و علی شمخانی در تشکیل سپاه پاسداران نقش به سزایی ایفا کرد. مسئولیت ستاد فرماندهی و قائم مقام سپاه پاسداران اهواز را پذیرفت . سپس برای رسیدگی به نابسامانی شهرستان رامهرمز و تاسیس سپاه به آنجا رفت و نقش مهمی در تشکیل هسته های مقاومت بسیج خواهران و برادران و اخراج عناصر منافق و دستگیری عناصر وابسته به طاغوت ایفا نمود.

آنگاه با گروههای منافق که درصدد تجزیه استان خوزستان بودند به مبارزه برخاست و در زمان جنگ تحمیلی به عنوان فرمانده سپاه سوسنگرد معرفی شد. او سرانجام در جاده سوسنگرد ـ حمیدیه طی یک نبرد نابرابر به محاصره دشمن درآمد. اما توانست نیروهایش را از چنگال آنها نجات دهد و 5 دستگاه تانک آنها را منهدم سازد . پورکیان در هنگام مقابله با دشمن بر اثر اصابت گلوله به پیشانی به شهادت رسید.

محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مورد محاصره سوسنگرد و شهادت شهید پورکیان می گوید: در اوایل جنگ در نزدیکی حمیدیه عراقیها جاده حمیدیه سوسنگرد را تهدید می کردند در آنجا من بیاد دارم که برادر شهیدم « پورکیان » وقتی فهمیده بود که جاده حمیدیه سوسنگرد مورد خطر قرار گرفته به اتفاق 15 نفر از برادران با دو ماشین به سمت عراقیها حرکت می کنند. عراقیها که این دو ماشین را مشاهده می کنند سوار بر تانکها و نفربرها شده و با سرعت به سویشان حرکت می کنند برادرها هم از ماشین پیاده می شوند و در شیارها و جویها سنگر می گیرند. تانک ها می آیند تا به 25 متری اینها می رسند. تعدادی از برادرها در اینجا شهید می شوند و 5 تانک را نیز می زنند از طرف دیگر تمام فشنگهایشان تمام می شود. (چون اینها احتمال درگیری طولانی نمی دادند.) وقتی فشنگها تمام می شود برادرمان « پورکیان » به دیگران می گوید برگردید! خودش دو نارنجک را می کشد و آماده می شود که اگر عراقیها نزدیکش آمدند اقدام کند. آنها هم حرکت می کنند و به ستون یک عقب نشینی می کنند.... برادرمان « پورکیان » با دو نارنجک خود یک تانک دیگر عراقی را ناقص می کند و خودش هم شهید می شود و در همان جا می ماند. او یکی از فرماندهان سپاه در خوزستان بود که ماموریت سوسنگرد به او محول شده بود.

گفتنی است وی در زمره حماسه آفرینان و مدافعین سوسنگرد و نخستین فرمانده شهید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنگ تحمیلی دفاع مقدس محسوب می گردد.



نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
هنر دهم چیست؟

این مطلب زیاد به گوش‌تان خورده است که سینما هنر هفتم است، اما آیا با خودتان فکر کرده اید که شش هنر دیگر کدامند؟ یا اینکه سینما از چه لحاظ هنر هفتم به شمار می آید؟

 

هنر از نظر کارشناسان به همه ی کوشش های خلّاق انسانی گفته می شود که ارتباط مستقیم با بقا و تولید مثل نداشته باشد. این تعریف خیلی کلی است و برای باز شدن مفهوم بهتر است سه مورد از مهمترین وجه اشتراک آثار هنری را بدانیم ، به امید اینکه میزان هنری بودن اثر درک بهتری داشته باشیم.

1- تخیل: که مهمترین عامل شکل گیری اثر هنری است.

2- عاطفه و احساس هنرمند: همه ی آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می گیرند نه از تفکرمنطقی و عقلانی او

3- چند معنایی: دو ویژگی بالا به شکل گیری چندمعنایی شدن هنر کمک می کند و اثر هنری را از یک اثر تک بعدی به دور می سازد.

در یک تقسیم بندی کلی، ارسطو هنر ها را در هفت شاخه ی زیر دسته بندی می کند:

1-موسیقی

2-هنر های دستی مانند مجسمه سازی، شیشه‌گری، و...

3- هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، عکاسی، و...

4-ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه، فیلمنامه و نثر

5- معماری

6- حرکات نمایشی

7- هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و ...

تقسیم‌بندی‌ هفت هنر مشهور و اجمالی به ترتیب سادگی در درک عبارتند از:

1- موسیقی

2- نقاشی

3- نویسندگی

4- هنر های دستی

5- شعر

6- تئاتر

7- سینما

نمونه دیگر تقسیم‌بندی هفت هنر به ترتیب زمان ایجاد یا توسعه عبارتند از:

1- نقاشی

2- هنر های تجسمی (نقاشی، طراحی، تندیس‌گری، عکاسی و چاپ)

3- معماری

4- ادبیات

5- موسیقی

6- تئاتر

7- سینما

البته به صورت غیر رسمی عنوان هنر هشتم و نهم برای هنر های زیر بکار رفته است.

روابط عمومی (روزنامه‌نگاری، خبرنگاری، تبلیغات و در مجموع رسانه)

دوبله

 و اما به زودی، هنر دهم که رابطه مستقیمی با انسان دارد را به حضورتان معرفی خواهم کرد.

 



نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
نگاهی به جشنوارههای معتبر سینمایی جهان


1- کن
این جشنواره بزرگ‌ترین جشنواره بین‌المللی است که بیش از 30 هزار نفر از متخصصان، ستاره‌های سینما، کارگردان‌ها، پخش کنندگان، خریداران و خبرنگاران در آن شرکت می‌کنند و سختگیرترین جشنواره جهان است.
تاریخ تاسیس: سپتامبر 1939
نشانه: نخل طلا (به فرانسوی Palmedor)
زمان برگزاری: از 11 تا 22 مه (21 اردیبهشت تا اول خرداد)
مقررات: مهم ترین شرط جشنواره این است که اولا فیلم باید 12 ماه پیش از ارائه به جشنواره ساخته شده باشد و به جز نمایش در کشور سازنده در جشنواره‌های دیگر نمایش داده نشده و اولین نمایش خارجی‌اش در کن باشد.
بخش‌ها: هفت بخش اصلی دارد، بخش‌های مسابقه، خارج از مسابقه، نوعی نگاه، سینه فونداسیون (مسابقه فیلم‌های کوتاه) هفته منتقدان، دو هفته کارگردانان و بازار فیلم.
جوایز: نخل طلایی در بخش اصلی مسابقه فیلم‌های کوتاه و بلند و نوعی نگاه اهدا می‌شود (این جایزه در سال 1955 توسط هیات برگزار کننده جشنواره معرفی شد) دوربین طلا به بهترین فیلم بلند اول و سینه فونداسیون به بهترین فیلم سال آخری دانشجویی.
 
2- ونیز
قدیمی‌ترین جشنواره سینمایی دنیا و یکی از بزرگ‌ترین جشنواره‌های سینمایی جهان
تاریخ تاسیس: اولین بار در 1932 میلادی برگزار شد.
نشانه: شیر بالدار
زمان برگزاری: اول تا 11 سپتامبر (20- 10 شهریور)
مقررات: فیلم‌های کوتاه با زمانی کمتر از 30دقیقه پذیرفته می‌شوند. همه فیلم‌ها باید به زبان اصلی و با زیرنویس ایتالیایی ارائه شوند و فیلم‌های ایتالیایی هم باید زیرنویس انگلیسی داشته باشند. فیلم‌ها باید پس از اول سپتامبر دو سال قبل تولید و در هیچ جایی به نمایش در نیامده باشند.
بخش‌ها: بخش اصلی مسابقه فیلم‌های بلند و کوتاه و بخش جنبی انجمن منتقدان فیلم ایتالیا که هفت فیلم بلند را برای ارائه در بخش هفته منتقدان انتخاب می‌کند.
جوایز: شیر طلایی برای بهترین فیلم بلند سینمایی، شیر کور تو کور تیسیمو برای بهترین فیلم کوتاه سینمایی، شیر نقره ای و جایزه ویژه برای بهترین کارگردانی و جایزه کاپولا ولپی برای بهترین بازیگر در نظر گرفته شده است. علاوه بر این در بخش جنبی هم جوایزی اهدا می‌شود.
 
3- برلین
جشنواره بین‌المللی فیلم برلین یا برلینا له در کنار جشنواره فیلم ونیز و جشنواره فیلم کن، مهم‌ترین رویداد سینمایی اروپا به شمار می‌رود.
تایخ تاسیس: از 1950 در برلین غربی آغاز شد
نشانه: خرس نمادی از شهر برلین
زمان برگزاری: 10 تا 20 فوریه ( 21 بهمن- اول اسفند)
مقررات: مقرراتی که در ونیز وجود دارد، در برلین هم اعمال می‌شود و علاوه بر این، سازنده فیلم باید پوستر، هزینه ساخت فیلم، بیوگرافی،‌ فهرست عوامل و خلاصه داستان فیلمش به همراه فرم شرکت را برای جشنواره ارسال کند.
بخش‌ها: بخش اصلی مسابقه بین الملل، بخش ویژه برلین، سینمای امروز آلمان،‌ پانوراما، فیلم‌های کودکان، فیلم‌های کوتاه، نسل جدید سینمای آلمان و بخش مرور
جوایز: خرس طلا و نقره برای بهترین فیلم و کارگردانی در بخش مسابقه بین المللی و جایزه تدی در بخش پانوراما، کودکان و فیلم کوتاه و کمک هزینه 50 هزار دلاری برای ساخت فیلم.
 
4- لوکارنو
پس از جشنواره‌های کن، ونیز و برلین، چهارمین جشنواره معتبر فیلم اروپاست و مهم‌ترین ویژگی این جشنواره، نمایش فیلم‌ها در میدان معروف پیاتزاست. حدود 8 هزار تماشاگر در فضای باز و روی یک پرده بزرگ فیلم‌ها را تماشا می‌کنند.
تاریخ تاسیس: از 1946 در لوکارنو سوئیس برگزار می‌شود
نشانه: یوزپلنگ
زمان برگزاری: 4 تا 14 آگوست (23-13 مرداد)
مقررات: مقرراتی که در لوکارنو اعمال می‌شود، بیشتر برای کیفیت هنری آثار است تا فیلم‌ها از حدود استاندارد خارج نشوند.
بخش‌ها: بخش اصلی  مسابقه بین الملل، بخش ویژه تجلیل، بخش مسابقه بین الملل، سینماگران زمان حال و یوزپلنگ‌های فردا.
جوایز: یوزپلنگ طلایی و جایزه ویژه شهر برای بهترین فیلم مسابقه بین الملل، جایزه ویژه هیات داوران برای بهترین فیلم که ارتباط بین مردم و فرهنگ‌ها را به نمایش بگذارد، ‌یوزپلنگ نقره ای برای بهترین فیلم اول و بهترین بازیگر زن و مرد و یوزپلنگ طلایی برای بهترین تله فیلم.
5- سن سباستین
بعداز لوکارنو، سن سباستین دومین جشنواره عجیب و غریب دنیاست چون بیشتر فیلم‌هایش قالبی فانتزی یا وحشتناک دارند.
تاریخ تاسیس: از 1953  در باسک برگزارمی‌شود
نشانه: صدف
زمان برگزاری: 18 تا26 سپتامبر( 27 مرداد تا 6 شهریور)
مقررات: همه فیلم‌ها باید به زبان اصلی و با زیرنویس اسپانیولی و انگلیسی ارائه شوند. فیلم‌ها باید 12 ماه پیش از ارائه فیلم به جشنواره ساخته شده و در هیچ جایی به نمایش در نیامده باشند.
بخش‌ها: مسابقه، فیلم سازان نوپا، فیلم سازان خاص، سینمای اسپانیا، بخش ویژه تجلیل از استادان سینمای کلاسیک، بخش مسابقه کوتاه، فیلم‌های دانشجویی،‌ کودک و ...
جوایز: صدف طلایی برای بهترین فیلم، صدف نقره ای برای بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر زن و مرد، جایزه ویژه هیات داوران برای بهترین فیلم نامه و فیلم برداری، جایزه نقدی هیات داوران برای کارگردان جوانی که ایده و فکر نوینی را ارائه کرده باشد و همچنین جایزه نقدی به ارزش 105 هزار یورو برای کارگردان جوانی که توانسته باشد خلاقانه تصویر و قصه را روایت کند.
 
6- تسالونیکی
بزرگ ترین جشنواره سینمایی منطقه بالکان است. این جشنواره نزدیک به نیم قرن پیش با نام «هفته فیلم یونان» متولد شد و به تدریج رشد کرد و تبدیل به عرصه مهمی جهت تولید سینماگران برجسته شد.
تاریخ تاسیس: از 1960 در تسالونیکی در شمال یونان برگزار می‌شود.
نشانه: اسکندر
زمان برگزاری: 14 تا 23 نوامبر (24 آبان تا سوم آذر)
مقررات: فیلم‌ها باید ساخته اول یا دوم کارگردان بوده و حداکثر 18 ماه پیش از جشنواره و خارج از یونان ساخته شده باشند. مدت زمان فیلم بیش از 60 دقیقه و با دی وی، 35 یا 36 میلی متری تحویل دفتر جشنواره شود.
بخش‌ها: مسابقه بین الملل، چشم اندازی به فیلم یونان، بررسی بالکان، نمایش آثار کلاسیک و تقدیر و تجلیل از سینما گران پیشرو. در این بین کار گاه‌ها و دوره‌های آموزشی هم از جمله بخش‌های جشنواره هستند.
جوایز: اسکندر طلایی به همراه جایزه نقدی 37 هزار یورو برای بهترین فیلم، جایزه ویژه اسکندر نقره‌ای به همراه 22 هزار یورو و جوایزی برای بهترین کارگردان، فیلم برداری، فیلم نامه، بهترین بازیگر مرد و زن و بهترین دستاورد هنری.
 
7- فجر
جشنواره فلیم فجر پس از انقلاب اسلامی و در روز‌های سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار می‌شود. در چند سال اخیر تلاش‌های زیادی برای افزایش وجهه بین‌المللی این جشنواره صورت گرفته که هنوز جای کار دارد.
تاریخ تاسیس: از سال 1360 هر سال در دهه فجر برگزار می‌شود.
نشانه: سیمرغ
زمان برگزاری: 12 تا 22 بهمن (11- 1 فوریه)
مقررات: هرسال چند ماه قبل از جشنواره یک دستورالعمل منتشر می‌شود که شامل فیلم‌هایی است که در بخش‌هایی مثل مستند، کوتاه یا انیمیشن و درباره بعضی فیلم‌ها اعمال می‌شود.
بخش‌ها: سودای سیمرغ، چشم انداز، جلوه گاه شرق، جام جهان نما و جشنواره جشنواره‌ها...
جوایز: سیمرغ بلورین به همراه جایزه نقدی متغیر برای بهترین فیلم، کارگردانی، ‌ فیلم برداری، فیلم نامه، صدای فیلم، چهره پردازی، تدوین، جلوه‌های ویژه،‌ بهترین بازیگر مرد و زن و همچنین سیمرغ زرین سینمای ملی، سیمرغ بلورین بهترین انیمیشن، فیلم کوتاه و بلند داستانی و مستند، سیمرغ بلورین بهترین تحقیق و پژوهش در بخش مستند.
 
8- ترابیکا
با بها دادن به فیلم‌هایی که به حوادث بعد از 11 سپتامبر و جنگ‌های عراق و افغانستان می‌پردازند، به یکی از سیاسی‌ترین جشنواره‌های جهان بدل شده و هر سال رویکردی ویژه به مسائل جهان از جمله گرم شدن جهان دارد. پس از هفت سال این جشنواره به یک جشنواره بزرگ بین المللی تبدیل شده که بیش از 2 میلیون تماشاگر و حدود 420 میلیون دلار درآمد دارد.
تاریخ تاسیس: 25 آوریل 2002 رابرت دنیرو و جین زرنتال و همسرش کریگ هتکاف برای همدردی با بازماندگان حادثه 11 سپتامبر در محله ترابیکای منهتن نیویورک، این جشنواره را به منظور کمک به شناساندن دوباره نیویورک به عنوان یک مرکز فیلم سازی راه اندازی کردند.
زمان برگزاری: 24 آوریل تا 4 مه (4 تا 14 اردیبهشت)
جوایز: این جشنواره هرساله  در ماه مه در بخش‌های بهترین فیلم داستانی، فیلمساز جوان، بازیگر مرد و زن، مستند و مستندساز اهدا می‌شوند.
 
اسکار
به دنبال تندیس
درتمام این سال‌ها، جایزه اسکار نشان دهنده وضعیت کلی سینما بوده و به عنوان پاداشی به فیلم‌ها، بازیگران و کارگردانانی که دستاورد‌های پایداری داشته اند اهدا شده است.
تاریخچه: اولین مراسم اسکار در روز پنج شنبه، 16 مه 1929( 26 اردیبهشت 1308) در هتل روزولت  در‌ هالیوود به افتخار فیلم‌های برجسته سال 1927 و 1928 برگزار شد از 1934 سال تقویمی در نظر گرفته شد و تا امروز هم پا برجا ماند.
نشانه: تندیس اسکار؛ تندیسی از یک مرد است که شمشیری به دست دارد و روی یک حلقه فیلم ایستاده است. طولش 13 اینچ و وزن آن 11 پوند است. چون شمایل تندیس به عموی خانم مارگریت هریک (Margaret Herrice) – مدیر عامل آکادمی- شبیه بود از سال 1931 این جایزه را اسکار نامیدند.
زمان برگزاری: 22 فوریه (3 اسفند)
مقررات: یک فیلم باید در سال قبل (از نیمه شب اول ژوئن تا نیمه شب 31 دسامبر) در لس آنجلس و کالیفرنیا نمایش داده شده باشد تا شرایط شرکت را داشته باشد. یک فیلم باید «فیلم بلند» (حداقل 40 دقیقه) باشد تا برای کسب  جایزه شرکت داده شود.
جوایز: اسکار تنها جایزه ای است که در همه بخش‌ها و به صورت کامل اهدا می‌شود، حتی بهترین ترانه هم از این قاعده مستثنی نیست.
 
مابقی جشنواره‌ها
طعم خوش جایزه
جشنواره بین المللی فیلم مسکو: از سال 1978  کار خود را آغاز کرد و از معتبرترین جشنواره‌های سینمایی جهان است. جایزه اصلی این جشنواره که هر سال در ماه ژوئن برگزار می‌شود سینت جورج طلایی است که به بهترین فیلم اهدا می‌شود.
جشنواره فیلم جیفونی: بزرگ ترین و معتبرترین رویداد سینمایی کودکان و نوجوانان در جهان از سال 1971 هر ساله در دهکده کوچکی به نام جیفونی واله پیانا در نزدیکی سالرنو در جنوب ایتالیا برگزار می‌شود.
جشنواره فیلم ساندنس: این جشنواره از سال 1991 میلادی در پارک سیتی ایالت یوتا آمریکا برای حمایت از فیلم‌ها و فیلم سازان مستقل تاسیس شد. خیلی از کارگردان‌های مشهور‌ هالیوود مثل تارانتینو، سودربرگ، جارموش و برادران کوئن با ساندنس معروف شدند.
جشنواره فیلم پوسان: به عنوان نخستین جشنواره بین المللی شبه جزیره کره، از سپتامبر 1996 آغاز به کار کرد و یکی از جشنواره‌های مهم فیلم آسیاست که هر ساله در ماه اکتبر در پوسان کره جنوبی برگزار می‌شود.


نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
قطره بارانم


قطره بارانم ! من یکی هستم ، ولی یک از هزارانم
در پی پیوستن به جمع یارانم
قطره بارانم !
فکر همراهی با سیل خروشانم
فکر تشنگی گل ها در گلستانم
قطره بارانم !
می توانم چشمه های خشک را از نو بجوشانم
می توانم سرزمین خشک را از نو برویانم
ازگل بپوشانم
از نو برویانم
کوچکم اما ،
دست دریا را همیشه پشت سر دارم
من به صبح روشن فردا امیدوارم
من به صبح روشن فردا امیدوارم
قطره بارانم !
از تبار نورس امید وارانم
عاشق هر ذره ای از خاک ایرانم
قطره بارانم !

 



نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
زندگینامه حضرت آیت الله موسویان

بسم الله الرحمن الرحیم
گرچه فرموده اند

در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست    دربند نام ماند اگر از نشان گذشت
 
لکن به حسب اصرار بعضی دوستان و به حکم کریمه (و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ) اضطرارا کلمات ذیل را بر زبان جاری می سازم و الا خوشا بر احوال آنان که مرامشان این است.

بس که سبک می گذرم چون نسیم        نیست به عالم اثر پای من
 
نام اینجانب سید عبدالله می باشد ، فرزند مرحوم حاج سید ابوالقاسم و نام مادر مرحومه حاجیه خانم صدیقه السادات سدهی اصفهانی فرزند مرحوم آیه الله حاج سید ابوالقاسم سدهی اصفهانی ، صاحب کتب قیمه ، نفائس الاخبار ، و دلایل الربوبیه و لمعات و الأفاضاه الغرویه ، که در عصر خود بزرگترین عالم تهران ، معروف و مشهور بوده اند . شهرت اینجانب موسویان تهرانی می باشد ، جد پدری بنده مرحوم سید بسیار عزیز و بزرگوار حاج میرزا مشتهر به نظری که احتمالا ممکن است نطنزی بوده باشد ، از سادات جلیل القدر آبادی تکیه سادات نطنز می بودند ، و اساسا اهل آن آبادی که در اواسط جاده قدیم کاشان به نطنز قرار دارد ، پیچ پل هنجن و در نزدیکی چیمه و در طرف راست آن ابیانه واقع می باشد . جمیعا همه سادات بوده و اولاد امام زاده واجب الاحترام حضرت سید جلال الدین مهدی می باشند که تصدیق همه اهالی و آشنایان و بستگان شدیدا مقرب و در اظهار کرامات و عجائب و غرائب بسیار مجرب هستند و اینجانب در بالاتر از جد خود با بسیاری از سادات مشترک بوده و عمو زاده می باشیم ، مانند مرحوم آیه الله حاج سید ابوالقاسم کاشانی و مرحوم واعظ شهیر حاج سید مهدی قوام که از مفاخر اهل سخن و عرفای اهل ولای کامل بود ه و در حقیقت به تصدیق و تایید اینجانب از اولیای خاص خداوندی بودند و مانند مرحوم شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی که جد ایشان به طرف اصفهان جلای وطن نمودند و جد بنده که پسر عموی جد ایشان بوده حدود 200 سال قبل و در زمان ناصر الدین شاه به طهران هجرت نمودند و اساسا اکثریت اهالی تکیه سادات اکنون در شهرستان ها بسر می برند و در روز های عاشورا بسیاری از ایشان در مراسم تعزیه خوانی آنجا از راه های دور شرکت می کنند.
و اما حقیر در سال 1327 در تهران ودر منزل پدری تولد یافتم که هنوز هم آن محل برپا و برجاست ، واقع در ابتدای اتوبان شهید محلاتی از خیابان 17 شهریور ، خداوند متعال را بر صفای باطن پدر و صداقت ذاتی مادرم کثیرا و اکیدا سپاسگزارم ، گرچه از آن دو سرمایه بزرگ چیزی نصیب من نشده باشد.

برجنت وصلت در دولت گشایند       گر نیک پیمایی ره صدق و صفا را

در ابتدای طفولیت طبق معمول به مکتب خانه حاج خانم ملکوتی نژاد و سپس به دبستان رفتم و دوران دبیرستان را نیز گذراندم ، دیپلم رشته طبیعی سابق را در خرداد 1346 خورشیدی با معدل بالای 16 در شرایط عدم رغبت به ادامه تحصیل جدیده اخذ نمودم و در ضمن دروس جدیده از سن 13 سالگی به فراگیری علوم دینی و حوزوی پرداختم و با اصرار بعضی افراد نزدیکم بر خلاف میل باطنی چند سالی را هم با مساهله و مسامحه در دانشکده ادبیات دانشکده حقوق رشته قضایی دانشگاه تهران پس از قبولی کنکور ها شرکت نمودم تا آنکه اشتیاق ادامه تحصیلات حوزوی موجب متارکه دانشگاه شد و رحل اقامت اینجانب را در سال 1349 و در سن 22 سالگی در شهر مقدس قم در افکند و به توفیق الهی با متجاوز از سی سال تحصیلات عمیق و دقیق در دو رشته جامع معقول و منقول و احراز رتبه اول در اکثر دروس و دریافت جوایز متعدد از علما و مراجع و اساتید وقت ، بحمدالله و المنه واجد مقام اجتهاد و فتوی و نیز با معادله وزارت علوم ، اخذ دکترای فلسفه و عضو هیات علمی و رتبه استادیاری گردیدم ، به مصالحی من جمله کثرت مشاغل از تشکیل تز دکتری و استخدام رسمی امتناع نمودم ، (و ما اتانی ربی خیر) هم درجهت معنوی و هم در جهت مادی بحمدالله به تصدیق خواص از عنایات تعلیمات باطنی الهی محروم نبوده که اتقوالله و یعلمکم الله    و العلم نور یقذفه الله فی قلب من اراد ان یهدیه .
و اما از حیث مادی اول بر سر مائده آسمانی نعیم ولایت نشسته و ثانیا از کیسه پر فتوت و کرم حضرت مولانا ابا عبدالله الحسین علیه السلام خرج می نمایم ، مختصری هم در حاشیه از مواریث پدری به کسب و تجارت و انجام معاملات ملکی اشتغال جانبی را به نحوی که به مقاصل علمی و دینی لطمه نزند حفظ می نمایم ، و ازینکه در بسیاری از امور دنیاوی وارد نگشته و اتلاف عمر ننموده ام بسیار پروردگار بزرگ را سپاسگزارم و گمانم آن است که بفضله و منه بجز مظالم شخصی و نفسی دیگر دست و زبان و قلب و جانم تا حد زیادی از مظالم خلایق و تعدی به حقوق نفوس دیگر آلوده نباشد و خدا را بسیار شاکرم که اکثر اوقات خود را صرف هدایت و ارشاد مردم و خدمات دینی و فرهنگی مردمی می نمایم و از خداوند نیز کاملا اظهار شکر و امتنان داشته که اکثر دوستان را آشنا و حق شناس قرار داده و از ایشان راضی باشم ، خداوند متعال همه را مورد فضل وعنایت خویش و شایسته عفو و مرحمت خود قرار بدهد و در کنار عکس ناقابل اینجانب بنویسید.

ما برفتیم و عکس ما باقی است
گردش روزگار برعکس است

و اما اهم اساتید بزرگواری که در رشته های مختلف از محضر منوره شان کسب فیوضات نمودم . از ابتدای نوجوانی 
 
حجه الاسلام شیخ محمود تولایی
آیه الله حاج شیخ مهدی محی الدین الهی قمشه ای
شهید مرحوم آیه الله حاج شیخ مرتضی مطهری
مرحوم آیه الله حاج سید رضا صدر
مرحوم آیه الله شیخ جلال طاهر شمسی گلپایگانی
مرحوم آیه الله زاهد عابد متقی حاج آقای ستوده
مرحوم آیه الله حاج سید محمد رضا گلپاگانی
مرحوم آیه الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی
حضرت آیه الله جناب شیخ محمد شاه آبادی (دامه ظله)
 مرحوم آیه الله حاج شیخ محمد علی اراکی
 
واما اهم تالیفات
خاطره الهی یا عشق نامتناهی در شرح حال حکیم الهی
تعرفه المعرفه فی عرفان العرفه در شرح دعای عرفه
بارقه مشرقه در ادعیه العارفین یا راز و نیاز های عارفانی
دیوان اشعار
هنگامه بهاری در ادب بیداری
شرح حدیث عنوان بصری
شرح حدیث اولوا الالباب
شرح حدیث عبودیت
جمع آوری و مقدمه نویسی دیوان مرحوم حکیم الهی




نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
غزل مولانا

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود

آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او

جان ملک سجده کند آن را که حق را خاک شد

ترک فلک چاکر شود آن را که شد هندوی او

عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو می‌کند

چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او

بس سینه‌ها را خست او بس خواب‌ها را بست او

بسته‌ست دست جادوان آن غمزه جادوی او

شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او

شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او

بنگر یکی بر آسمان بر قله روحانیان

چندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او

شد قلعه دارش عقل کل آن شاه بی‌طبل و دهل

بر قلعه آن کس بررود کو را نماند اوی او

ای ماه رویش دیده‌ای خوبی از او دزدیده‌ای

ای شب تو زلفش دیده‌ای نی نی و نی یک موی او

این شب سیه پوش است از آن کز تعزیه دارد نشان

چون بیوه‌ای جامه سیه در خاک رفته شوی او

شب فعل و دستان می‌کند او عیش پنهان می‌کند

نی چشم بندد چشم او کژ می‌نهد ابروی او

ای شب من این نوحه گری از تو ندارم باوری

چون پیش چوگان قدر هستی دوان چون گوی او

آن کس که این چوگان خورد گوی سعادت او برد

بی‌پا و بی‌سر می‌دود چون دل به گرد کوی او

ای روی ما چون زعفران از عشق لاله ستان او

ای دل فرورفته به سر چون شانه در گیسوی او

مر عشق را خود پشت کو سر تا به سر روی است او

این پشت و رو این سو بود جز رو نباشد سوی او

او هست از صورت بری کارش همه صورتگری

ای دل ز صورت نگذری زیرا نه‌ای یک توی او

داند دل هر پاک دل آواز دل ز آواز گل

غریدن شیر است این در صورت آهوی او

بافیده دست احد پیدا بود پیدا بود

از صنعت جولاهه‌ای وز دست وز ماکوی او

ای جان‌ها ماکوی او وی قبله ما کوی او

فراش این کو آسمان وین خاک کدبانوی او

سوزان دلم از رشک او گشته دو چشمم مشک او

کی ز آب چشم او تر شود ای بحر تا زانوی او

این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من

صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او

من دست و پا انداختم وز جست و جو پرداختم

ای مرده جست و جوی من در پیش جست و جوی او

من چند گفتم های دل خاموش از این سودای دل

سودش ندارد های من چون بشنود دل هوی او

 


نظر دهید ()
نویسنده : مهدی جمشیدی
   1   2   3      >
لیست یادداشتها

با هیچ کس راز مگوی
[عناوین آرشیوشده]